«جامعه شناسی رمان معاصر فارسی(شوهر آهو خانم، همسایه ها و جای خالی سلوچ)»

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

در رساله ی فوق رمان شوهر آهو خانم درکنار رمان های معروف همسایه ها (احمد محمود) و جای خالی سلوچ (محمود دولت آبادی)، از لحاظ جامعه شناسی رمان، مورد بررسی قرار نگرفته است.
2ـ کوچکیان، طاهره ، دانشگاه کردستان ، 1384.
« نقد و بررسی و مقایسه ، شوهر آهو خانم و سال های ابری»
دررساله ی فوق دو رمان شوهر آهو خانم و سال های ابری اثر (علی اشرف درویشیان) ، پس از نقد از لحاظ ساختار، محتوا، موضوع و… مورد مقایسه قرار گرفته شده است.
اهداف تحقیق
1ـ بررسی جایگاه شخصیت زن از دیدگاه های مختلف در رمان «شوهر آهو خانم» منعکس می باشد.
2ـ اهمیت توجه به شخصیت زن در ادبیات رمان به منظور ارتقاء جایگاه زن در داستان نویسی نشان داده می شود.
3ـ نظر به این که در خصوص « شخصیت پردازی قهرمان زن در رمان شوهر آهو خانم» بررسی کافی وجود ندارد، بنابراین ضرورت دارد پژوهش کامل و دقیقی در این مقوله ارائه گردد، و این امر برای علاقه مندان به رمان و ادبیات داستانی روشن گردد.
فرضیه های تحقیق
1 ـ شخصیت زن در رمان «شوهرآهو خانم» پررنگ جلوه داده شده است.
2ـ علی محمد افغانی تقابل سنت و مدرنیسم را در هیبت عشق در رمان «شوهر آهو خانم» به تصویر کشیده است.
3ـ توصیف وضع اندوهبار زنان ایرانی و نکوهش از آیین چند همسری در «شوهر آهو خانم » منعکس می باشد.
روش کار در تحقیق
روش کار در تحقیق به صورت توصیفی انجام می گیرد که با جمع آوری منابع و مقاله یا پژوهش های انجام شده در این زمینه شروع می گردد و در گام بعدی با فیش برداری و تهیه پیش نویس ها، اطلاعات را گردآوری نموده و آن ها را طبقه بندی نموده و به صورت تحقیق، ارائه می شود.
فصل اوّل

بخش اول :
ادبیات داستانی چیست؟

ادبیات داستانی در معنای جامع آن به هر روایتی که خصلت ساختگی و ابداعی آن بر جنبه تاریخی و واقعیش غلبه کند ، اطلاق می شود؛ از این رو ظاهراً باید همه انواع خلاقه ادبی را در بر بگیرد، اما در عرف نقد امروز به آثار روایتی منثور ، ادبیات داستانی می گویند.
ادبیات داستانی بخشی از ادبیات یا ادبیات تخیلی است و تفاوت عمده آن ها با هم در این است که ادبیات داستانی همه انواع آثار داستانی روایتی منثور را در بر می گیرد، خواه این انواع از خصوصیت شکوهمندی ادبیات تخیلی برخوردار باشد، خواه نباشد، یعنی هر اثر روایتی منثور خلاقه ای که با دنیای واقعی ارتباط معنی داری داشته باشد در حوزه ادبیات داستانی قرار می گیرد. ادبیات داستانی شامل قصه، رمانس، رمان، داستان کوتاه و آثار وابسته به آن هاست و انواع ادبی یونان باستان یعنی آثار حماسی، غنایی، نمایشی و تعلیمی را در بر نمی گیرد.(میر صادقی، 1385 :21)
قصه
معمولاً به آثاری که در آن ها تأکید بر حوادث خارق العاده بیشتر از تحول و تکوین آدم ها و شخصیت هاست، قصه می گویند. در قصه محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه می گردد. حوادث، قصه را به وجود می آورند و رکن اساسی و بنیادی آن را تشکیل می دهند بی آنکه در گسترش و رشد قهرمان ها و آدم های قصه نقشی داشته باشند. به عبارت دیگر، شخصیت ها و قهرمان ها، در قصه کم تر دگرگونی می یابند و بیشتر دستخوش حوادث و ماجراهای گوناگونند. قصه ها، اغلب پایانی خوش دارند و در آن ها خوبی بر بدی ها پیروز می شوند.
شکل قصه ی عامیانه اغلب، ساده و ابتدایی است و زبانی نقلی و روایتی دارد. زبان اغلب آن ها نزدیک به گفتار و محاوره ی عامه مردم و پر از اصطلاح ها و لغت ها و ضرب المثل های عامیانه است و زبان معمول و رایج زمان در آن ها به کار گرفته شده است.
منظور از قصه ، همه آثار خلاقه ای است که پیش از مشروطیت با عنوان های «حکایت»، «افسانه»،«سرگذشت» ،«اسطوره» و … در متن های ادبی گذشته آمده است و تعریفی که از قصه داده شد، شامل همه این انواع می شود و همه واجد این سه خصوصیت عمده هستند: خرق عادت، پیرنگ ضعیف، کلی گرایی.(دستغیب، 1376 : 38)
رمانس
رمانس قصه خیالی منثور یا منظومی است که به وقایع غیر عادی یا شگفت انگیز توجه کند و ماجراهای عجیب و غریب و عشقبازی های اغراق آمیز یا اعمال سلحشورانه را به نمایش گذارد.
شکل رمانس در قرن دوازده در فرانسه رونق گرفت و از این کشور به کشورهای غربی دیگر نیز راه یافت. در ابتدا فقط در قالب شعر روایتی بود و بعد به تدریج به نثر گرایید و عمومیت بیشتری یافت. رمانس، جهان با شکوه و با عظمت غیر واقعی شوالیه گری را به نمایش می گذارد و بر خلاف حماسه فقط به جنگ اختصاص ندارد و بیشتر قصه های خیالی است که جنبه سرگرم کننده دارد و به قهرمان های مهذب و اصیل زاده ای اختصاص می یابد که از زندگی روز مره دور بودند و به ماجرای عاشقانه و شگفت انگیز و اغراق آمیز دلبسته بودند و در راه وصال محبوب، قهرمان زن، به اعمال جسورانه و سلحشورانه ای دست می زدند و با جادوگران وشخصیت های شریر می جنگیدند. به ندرت رمانس ها دارای محتوای اخلاقی است. از رمانس های معروف که به فارسی هم ترجمه شده، تریستان و ایزوت نوشته ژوزف بدیه نویسنده معاصر فرانسوی است. رمانس ها وجوه اشتراک بسیاری، هم از نظر ساختاری و هم از نظر معنایی با قصه های بلند فارسی دارند، اما خاستگاهشان و وجود قهرمان های اشرافی و درباری در آن ها و سبک فاخرشان آن ها را از قصه های بلند فارسی متفاوت می کند.
رمان
رمان مهم ترین و معروف ترین شکل تبلور یافته ادبی روزگار ماست. نمی توان تعریف جامع و مانعی از رمان ارائه داد که همه انواع گوناگون آن را در بر بگیرد. در اینجا فقط دو تعریف از تعریف های بسیاری را که برای رمان داده اند، آورده می شود تعریف رمان در فرهنگ و بستر چنین آمده:
نثر روایتی خلاقه ای با طول شایان توجه و پیچیدگی خاص که با تجربه انسانی همراه با تخیل سروکار داشته باشد و از طریق توالی حوادث بیان شود و در آن گروهی از شخصیت ها در صحنه مشخصی شرکت داشته باشند.
در فرهنگ اصطلاحات ادبی «هاری شا» رمان چنین تعریف شده:
روایت منثور داستانی طولانی که شخصیت ها و حضورشان را در سازمان بندی مرتبی از وقایع و صحنه ها تصویر کند، اثری داستانی که کمتر از 30 تا 40 هزار کلمه داشته باشد، غالباً به عنوان «قصه»، «داستان کوتاه»و «داستان بلند یا ناول» محسوب می شود اما رمان حداکثری برای طول و اندازه واقعی خود ندارد. هر رمان، شرح و نقلی است از زندگی، هر رمان متضمن، «کشمکش» ، «شخصیت ها» ، «عمل»،«صحنه ها»،پیرنگ و «درونمایه» است.
داستان کوتاه
داستان کوتاه، به شکل و الگوی امروزی در قرن نوزدهم ظهور کرد.اولین بار «ادگار آلن پو» در سال 1842 داستان کوتاه را تعریف کرد و اصول انتقادی و فنی خاصی را ارائه داد که تفاوت میان شکل های کوتاه و بلند داستان نویسی را مشخص می کرد اما بر خلاف اصولی که پو ارائه داده بود، داستان های کوتاهی که در قرن نوزدهم نوشته می شد، فاقد ساختمان حساب شده و محکم بود و به آن ها قصه، طرح، لطیفه و حتی مقاله می گفتند.
ارائه تعریفی جامع و مانع از داستان کوتاه که در برگیرنده انواع داستان های کوتاه باشد، کار چندان ساده ای نیست و شاید محال باشد.
در طی یک قرن و نیم که از طلوع داستان کوتاه می گذرد، این نوع اثر ادبی در بیشتر کشورهای جهان، مقام و مرتبه ای والا برای خود دست و پا کرده است. با گذشت زمان انواع گوناگونی از داستان های کوتاه به وجود آمده است و داستان کوتاه، تنوع و تکامل بسیاری یافته و به همین دلیل تعریف های معمولی و قدیمی، به اصطلاح تعریف های سنگ شده، قابلیت انعطاف و جامعیت خود را از دست داده است. چه دنیا و هر چه مربوط به آن است و جامعه انسانی، پویا (دینامیک) است و نمی توان قوانینی ایستا(استاتیک) را بر آن ها حاکم کرد.(زرین کوب، 1380 : 94 )
اولین بار«ادگار آلن پو» در انتقادی که بر مجموعه داستان های قصه های بازگو شده اثر « ناتانیل هاثورن» (نویسنده ی امریکایی، 1864 ، 1804) نوشت، داستان کوتاه را چنین تعریف کرد:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

نویسنده باید بکوشد تا خواننده را تحت اثر واحدی که اثرات دیگر مادون آن باشد، قرار دهد و چنین اثری را تنها داستانی می تواند داشته باشد که خواننده در یک نشست که از دو ساعت تجاوز نکند تمام آن را بخواند.(شویکر ، 1329 : 69)
در فرهنگ و بستر برای داستان کوتاه تعریفی آمده است که به نسبت از تعریف های دیگر کامل تر است و بر اغلب داستان های کوتاهی که امروز نوشته می شود، قابل تطبیق است:
داستان کوتاه، روایت به نسبت کوتاه خلاقه ای است که نوعاً سرو کارش با گروهی محدود از شخصیت هاست که در عمل منفردی شرکت دارند و غالباً با مدد گرفتن از وحدت تاثیر بیشتر بر آفرینش حال و هوا تمرکز می یابد تا داستان گویی.
از آنجا که داستان کوتاه اغلب آنات و تغییرات مداوم زندگی فردی و اجتماعی را روایت می کند، طبعاً برای بیان این تغییرات به قالب های متنوعی نیازمند است. از این رو داستان کوتاه، پیوسته محمل تجربه های تازه است و انواع گوناگون و رنگارنگی از آن آفریده شده و می شود و نویسندگان بزرگ و نابغه ای هر کدام انواع تازه ای از آن را به نام خود ثبت کرده اند. برجسته ترین این نویسندگان عبارتند از ادگار آلن پو (نویسنده و شاعر امریکایی، 1849 ـ 1809)، گوگول (نویسنده روسی، 1852 – 1860)، گی دوموپاسان (نویسنده فرانسوی، 1893 ـ 1850 ) ، آنتون چخوف (نویسنده روسی ، 1904 ـ 1860) ، او، هنری یا ویلیام سیدنی پورتر(نویسنده امریکایی، 1910 ـ 1862)، فرانتس کافکا (نویسنده چک، 1924 ـ 1883)، جیمز جویس (نویسنده ایرلندی، 1941 ـ 1882)، رینگ لاردنر (نویسنده آمریکایی، 1933 ـ 1885) و ارنست همینگوی (نویسنده امریکایی، 1961 ـ 1899).
انواع داستان کوتاه
خصوصیات انواع مهم داستان کوتاه از بدو پیدایش تا کنون به اجمال چنین است:
داستان هایی که حادثه پردازانه است و گاهی پایان شگفت انگیزی داردو لطیفه وار است و از آن ها به عنوان داستان های پیرنگی یاد می کنند. مثل داستان کوتاه «گردن بند» نوشته «گی دوموپاسان» و داستان کوتاه «عروسک پشت پرده» از «هدایت» همچنین داستان کوتاه «هدیه مغان» یا «هدیه کریسمس» اثر او، هنری و داستان های کوتاه دیگر این نویسنده و نیز داستان کوتاه «کباب غاز» نوشته محمد علی جمال زاده.
داستان هایی که برشی از زندگی است و لحظه ها و موقعیت های شخصیت داستان را تصویر می کند به طوری که خواننده به خصلت و کیفیت زندگی نوعی این شخصیت پی می برد، مثل داستان کوتاه «بوسه» نوشته آنتون چخوف و اغلب داستان های کوتاه او و داستان کوتاه «یه ره نچکا» از بزرگ علوی.
داستان هایی که نمادین و تمثیلی است، مثل «پزشک دهکده» نوشته فرانتس کافکا و دیگر داستان های کوتاه او و داستان کوتاه «قفس» از صادق چوبک.
داستان هایی که ضبط ساده ای است از روایتی گفتارگونه و در طی داستان، خصوصیت های اخلاقی وروانی شخصیت یا شخصیت هایی تصویر می شود و به اصطلاح «داستان شخصیتی» را به وجود می آورد، مثل داستان کوتاه«سلمانی» نوشته رینگ لاردنر و بعضی از داستان های کوتاه سامرست موام و داستان کوتاه «شوهر امریکایی» از جلال آل احمد.
داستان هایی که در پایان به لحظه ای کشانده می شود و این لحظه ناگهان مفهوم همه داستان را آشکار می کند و یکی از شخصیت های داستان، معرفت و ادراکی نسبت به حقایق امور اطراف خود پیدا می کند و این ادراک و معرفت بر بینش و جهان بینی او تأثیر می گذارد . به این لحظه مکاشفه «تجلی» یا «ظهور»می گویند، مثل داستان کوتاه«مردگان» نوشته جیمز جویس و داستان کوتاه «خر چسونه» از جمال میر صادقی.
داستان هایی که روایت ساده و بی آرایش از عملی است که هنرمندانه ساخته شده باشدو در پس ظاهر آن مفهوم جنبی دیگری نهفته باشد، مثل داستان کوتاه «ده سرخپوست» نوشته ارنست همینگوی و اغلب داستان های کوتاه او و داستان کوتاه «عدل» از صادق چوبک.
داستان هایی که برشی از زندگی نیست و اغلب ترکیبی از داستان کوتاه و مقاله است و بر شخصیت تأکید نمی شود و فضا و رنگ و طراحی داستان، شخصیت ها را تحت الشعاع می گذارد. داستان کوتاه از پیرنگ های متعدد و مجزا شکل می گیرد، این خصوصیت تازه ای است که در بعضی از آثار داستان نویسان امریکای لاتین ، به خصوص داستان های کوتاه بورخس دیده می شود، مثل داستان کوتاه «درونمایه خائن و قهرمان».(میرصادقی، 1385 : 26 ـ 23)
در اغلب داستان های کوتاه و رمان های کمال یافته امروزی بر سه خصوصیت مهم می توان انگشت گذاشت، حقیقت مانندی، پیرنگ غنی، و روانشناسی فردی و گروهی و تجزیه و تحلیل های روحی و خلقی.(همان : 24)

بخش دوم:
داستان یا روایت خلاقانه
«داستان»تصویری است عینی از چشم انداز و برداشت نویسنده از زندگی. هر نویسنده «فکر واندیشه» معینی در باره زندگی دارد یا نحوه برخوردش با زندگی، فلسفه زندگی او را مجسم می کند. در ضمن هر نویسنده چون هر کس دیگر، «احساس» به خصوصی از زندگی دارد و این «احساس» صمیمانه با «فکر و اندیشه » او در ارتباط است؛ در واقع افکار و اندیشه ها را نمی توان از احساسات و عواطف جدا کرد. این افکار و احساسات گاهی به هم آمیخته و پیوسته اند و گاه در برابر هم قرار می گیرند. از این رو ممکن است نویسنده ای قادر نباشد احساسات خود را با افکاری که برایش مهم است، مرتبط کند اما می تواند این احساسات را در تخیل «شخصیت ها» و «عمل یا عمل داستانی» تشریح و تجزیه کند، همین داستان را می آفریند ، بنابراین:
داستان نمایش کوششی است که سازگاری افکار و عواطف را موجب می شود . نویسنده به طور عام از مردم دیگر با نیاز و قابلیت ارائه ی افکار و احساساتش متمایز است، ارائه ی افکار و احساسات در شکل و صورتی که به مردم بهتر فکر کردن و چیره شدن بر مشکلات و ارتباط صحیح با یکدیگر را می آموزد. واعظ، فیلسوف و مقاله نویس افکار خود را به طور کلی و مجرد بی توجه به احساسات خود ارائه می دهند اما نویسنده تمایلی به ارائه ی افکار کلی و مجرد ندارد و می خواهد آن ها را به طور ملموس تصویر کند، در این تصویر افکار و احساسات به طور تفکیک ناپذیری به هم آمیخته اند. در خلق چنین تصویری در عمل، نویسنده تجربه خود را به صورت برگزیده و تنظیم شده ارائه می دهد، به شیوه ای که خواننده ممکن است خود را در آن سهیم بداند و در افکار و احساسات او شرکت کند.(بالایی، 1377 : 54 ـ 51)
تعریف داستان
در فرهنگ اصلاحات ادبی جهان تألیف جوزف شیپلی «داستان» چنین تعریف شده است:
«داستان اصطلاح عامی است برای روایت یا شرح و روایت حوادث. در ادبیات داستانی عموما داستان، در برگیرنده نمایش تلاش و کشمکشی است میان دو نیروی متضاد و یک هدف» (شیپلی، 1384 : 117)

اگر این دو نیرو در شخص واحد تجسم نیافته باشد ما در داستان قهرمان)رهبر نیروی خوبی ) داریم و شخصیت شریر «رهبر نیروی شیطانی»، اغلب رسیدن به قهرمان زن هدف است. اگر دو نیرو درون شخص واحدی جمع آمده باشد(مثلا عشق در برابر وظیفه، جاه طلبی شخصی در برابر خیر و صلاح اجتماعی ) ما او را «شخصیت اصلی» می نامیم.
«داستان توالی حوادث، واقعی و تاریخی یا ساختگی است، بنابراین تسخیر «عمل » به وسیله «تخیل» را ارائه می دهد. »(بروک ، 1979 : 187)
رابرت لوئیس استیونسن (نویسنده اسکاتلندی، 1894 ـ 1850) می گوید:
« سه راه بیشتر برای نگارش داستان وجود ندارند ؛ آدم ممکن است پیرنگی را بردارد و شخصیت هایی را در آن بگنجاند، یا آدم ممکن است شخصیتی را بردارد و حوادث و «وضعیت و موقعیت هایی» را برای گسترش این شخصیت انتخاب کند یا ممکن است فضا و رنگ (اتمسفر) معینی را بردارد و «عمل» و «اشخاص» را برای بیان و شناخت آن به کار برد.»(همان : 191)
همچنین توضیح گی دومو پاسان نویسنده معروف فرانسوی درباره مفهوم و مقصود داستان قابل توجه است:
«عامه مردم از گروه های بی شماری تشکیل شده اند که بر سر ما (نویسندگان) فریاد می زنند: مرا تسلی بده، سرگرمم کن، غمگینم کن، همفکری و همدردی مرا بر انگیز ، مرا به رویا فرو بر، بخندانم، بلرزانم، بگریانم، مرا به فکر کردن وادار کن.»(شو ، 1386 : 353 )
شکل گرایان روس معتقدند :
داستان روایت درست توالی حوادث است که داستان نویس ترتیب واقعی آن را در روایت پیرنگ تغییر می دهد.
بنا به نظر شکل گرایان داستان توالی طبیعی و جامع حوادث است، همان طور که در نظم محتمل خود در طی زمان باید اتفاق بیفتد، در حالی که پیرنگ ، گسترش ادبی یعنی انتخاب خاص و باز آفرینی حوادث است، بنابراین داستان تنها و به خودی خود مواد خام درک شده از حوادث است که داستان نویس برای انجام رسانیدن نظم پیرنگ ، آن را بازسازی می کند. شکل گرایان روس، واژه لاتینی fabula را معادل داستان آورده اند.
داستان چیست؟
ای . ام. فورستر(رمان نویس و سخن شناس انگلیسی، 1970 ـ 1879) در کتاب جنبه های رمان داستان را چنین تعریف می کند:
«داستان نقل وقایع است به ترتیب توالی زمان، در مثل ناهار پس از چاشت و سه شه شنبه پس از دوشنبه و تباهی پس از مرگ می آید.» (فورستر ، 1352 : 36)
همان طور که می دانیم در قصه معمولاً وقایع به ترتیب زمانی پشت سر هم نقل می شود اما در داستان کوتاه و رمان اغلب زمان نقل وقایع در پی هم نمی آید، یعنی ممکن است اول مسأله تباهی مطرح شود و بعد مسأله مرگ و همین طور چاشت بعد از ناهار. فورستر متوجه این نکته بوده است که در داستان می شود عقربه زمان را پس و پیش برد اما بر این نکته اصرار دارد که داستان نویس برای اینکه رشته داستان از دستش در نرود مجبور است به نوعی به این «زمان» بچسبد و هرگز نمی تواند وجود زمان را در بافت رمان خویش نادیده بگیرد:
«من فقط می خواهم این نکته را توضیح بدهم که اینک که به سخنرانی مشغولم صدای تیک تاک آن ساعت دیواری را می شنوم یا نمی شنوم: حس «زمان» را دارم یا که از دست می دهم، حال آنکه در رمان همیشه یک ساعت هست.نویسنده ممکن است از این ساعاتی که دارد خوشش نیاید . امیلی برونته در ودرینگ هایتز کوشید که این ساعت را پنهان کند. «استرن» در تریسترام شندی این ساعت را وارونه کرد. مارسل پروست، با زیرکی بیشتر پیوسته جای عقربه ها را تغییر می دهد، چندان که قهرمان داستانش در عین حال که از رفیقه ای به شام پذیرایی می کند، در پارک با پرستاری مشغول توپ بازی است. همه ی این تمهیدات مجاز است لیکن هیچ یک از آن ها تز اصلی ما را مشعر بر این که اساس رمان، داستان و داستان نقل وقایع است به ترتیب تقدم و تأخر زمانی رد نمی کند.(همان : 39)
در تعریف فورستر از داستان به دو نکته مهم اشاره شده. یکی «واقعه» و دیگری «زمان» که داستان از ترکیب و آمیختن آن ها با هم به وجود می آید. اما این ترکیب به چه صورتی باید باشد؟ چند واقعه می تواند در تشکیل هسته داستانی دخالت داشته باشد؟ زمان وقوع وقایع باید به چه کیفیتی باشد؟ آیا این وقایع باید رابطه ای منطقی با هم داشته باشند یا نه؟ این مواردی است که باید یکی یکی به آن ها جواب داد. گفته اند حداقل وقایعی که می تواند داستانی را به وجود آورد، سه واقعه است و کم تر از آن ، از عهده ساختن داستان بر نمی آید و زمان وقایع نیز نباید یکی باشد و لااقل زمان دو تا از آن ها باید با هم متفاوت باشد، مشروط بر آنکه وقایع به صورت علت و معلولی به هم پیوسته باشد، به عبارت دیگر، وقوعشان به صورت رابطه ای منطقی صورت گرفته باشد یعنی داستان بر طبق نظر ارسطو، نوعاً باید دارای پیرنگ باشد، خواه این پیرنگ ابتدایی و ضعیف باشد و خواه محکم و استوار.
بیاییم این موضوع را بشکافیم ، مثلا اگر بگوییم:
«او را دیدم.»
این جمله حاوی یک واقعه است: دیدار مرد با زن، اما اگر بگوییم:
«او را دیدم و از او خوشم آمد»
در این عبارت دو واقعه گنجانده شده: یکی دیدن و دیگری خوش آمدن که حدوث واقعه اول عینی است و رخداد واقعه دوم ذهنی و هنوز برای تکوین و آفرینش داستان کافی نیست، مگر این که واقعه سومی نیز پیش بیاید:

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید